زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... روزهای کودکانه ، شکلات 35 ماهه من ...

آغاز یادگیری حروف الفبای   خدا رو شکر کم کمک داره روند زندگیمون رو به روال میفته و با خوب شدن بابایی من میتونم مثل سابق توجه بیشتری بهت بکنم راستش تو این مدت که وقتت اینطور حروم شد خیلی عذاب وجدان داشتم اما خدا رو شکر دوباره میتونم بهت برسم مثل قبل دوشنبه 24 شهریور 93                     پنجشنبه 27 شهریور 93 (اسمال مشتی کرج)         هدایای بابا محسن و بابا احمد از پارک آزادی کرج (به قول  ...
13 مهر 1393

... آتلیه مامی ...

بعد از مدتهای خیلی طولانی ، مامی دوباره آتلیش رو راه اندازی کرد و طی یه عملیات ضربتی دو روزه این عکسها رو ازت گرفته که امیدوارم خوشت بیاد ، که البته الان که میبینی کلی لذت میبری ...   اما انصافاً خودت هم خیلی همکاری کردی و با اینکه کولرمون خراب بود و مدام باید لباس عوض میکردی باهام راه اومدی ...   خیلی دوست دارم جوجه نازم و بدون که همه تلاشم برای خوشحالی تو و ثبت لحظات با تو بودنِ ...                                     ...
16 تير 1392

... عکسهایی متفرقه رادین جون در نوزده ماهگی ...

پسرم سلام خوبی مامانی حتماً میپرسی چرا تعداد عکسهای این ماهت اینقدر کمه؟! نه عزیزم فراموشت نکردم و به فکرتم مثل همیشه فقط فقط این ماه یخورده مریض بودی و بیشتر به خودت رسیدم تا خوب شی ما بقی عکسهای این ماهتم تو پستهای قبلی هماهنگ با عنوان پستهاست دوست دارم عشق من     مدلهای نشستنت موقع عکس گرفتنم ازت     اینجا دیگه خیلی مهربون شدی برام   حالا پاهاتو گرفتی و بعد     بعد هم این     ...
2 تير 1392

... آالبوم عکس های یک سال و نیمگی پسر طلا ...

بهار قشنگ و دلپذیر اومد فصلی که این مجال رو به من و پسر طلا میده تا روزهای بیاد موندنی تری از همیشه در کنار هم داشته باشیم فصلی نو از از زندگی در بهار نو شدنها و این اولین گردش دو نفره من و پسر طلاست در صبح روز یک شنبه 08/01/1392 در پارک ملت پسرم تازگی ها بالا رفتن از پله رو خوب خوب یاد گرفتی و دیگه به راحتی از پله ها بالا و پایین میای و این باعث شده به سرسره بازی علاقه بیشتری نشون بدی و همه سرسره ها رو حتی لونهایی که دالون دار هستند رو هم امتحان می کنی راستش صبح روزی که بریم پارک یه خواب بد در بارت دیدم و همین باعث استرس...
18 ارديبهشت 1392

... یه رادین خوشمزه با کارهای با مزه در 14 ماهگی ...

به نام خالق دوستی ها و دوست داشتن ها     این روزها اینقدر شیطون و در عین حال با نمک شدی که اول کم میارم ولی با شیرین کاریهات دوباره جون می گیرم ... وقتی دعوات می کنم و بهت اخم می کنم به خاطر یه کار بد ، مثل گربه ها میای بهم می چسبی و سرت رو از پائین کج می کنی و با خنده ای که شیطنت می باره ازش خودتو نزدیک صورتم می کنی و می گی دَ... منم طاقت نمی یارم تا بازم بهت اخم کنم و محکم می چسبونمت به خودم و بغلت می کنم ... یا اگه به چیزی دست بزنی که نباید ، و با ناراحتی من مواجه میشی می ری و اون چیزی که باعث ناراحتیم شده رو میزنی و من اینقدر از این کارت خندم می گیره ... از وقتی یاد گ...
15 دی 1391